تبلیغات
اتفاق تازه - تو به فکر نوازش دستهای منی غافل از اینکه دلم است که تنهاست ...

من تنهام اما هیچ کس به تنهایی تو نیست .......

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
ابزار وبلاگنویسان



نویسنده :حسین
تاریخ:چهارشنبه 18 آبان 1390-05:39 ب.ظ

تو به فکر نوازش دستهای منی غافل از اینکه دلم است که تنهاست ...

بی آنکــه بدانی ؛

بــه فکر نــوازش دست های منی!

بی آنکــه بدانی ؛

دلـــم است کــه تنهــا مانــده ..

دست هایــم ، دو تاینــد...!!!
بالاخره فهمیدم .... چند روز بود که نمی اومد ... دلم مثل پرنده زندونی تو قفس هی خودش می کوبید به در و دیوار ... نفس کشیدن برام سخت بود ... و چشمام سرگردون دنبالش ... اونروز مثل همه سه شنبه ها که رفتم بیمارستان دنبال مامان گفتن عملش طول کشیده ، باید منتظر می موندم ... دنبال سایه می گشتم بهترین شاگرد مامان بود ، مامان خیلی دوستش داشت می خواست عروسش باشه ... من نمی خواستم .
یکی از دوستاش آدرس داد داشتم می گشتم دنبالش از کنار یه اتاق رد شدم .... خدایا ... خدایا ... خشک شدم ... دوقدمی که رفته بودم برگشتم ... خودش بود روی تخت خوابیده بود داشت هوای برفی بیرون تماشا می کرد یا نمی دونم ... نمی تونستم از جام تکون بخورم ... سایه منو از بهت بیرون کشید .... به چی خیره شدی؟؟؟؟؟؟؟ صداش تو گوشم زنگ زد به خودم اومدم ...
بیخودی خندیدم و گفتم فکر کنم یکی از بچه های ماس ... به اتاق نگاه کرد لبخند تلخی زد و گفت : پس دانشجو هم هست ؟
نگاهش کردم . خنک و سرد ... لبخند تلخشو ادامه داد و گفت برای ملاقات هم دانشگاهیتون اومده بودین؟  لبخندشو با یه لبخند تمسخر جواب دادم و گفتم : نه سه شنبه اس اومدم دنبال مامان.
چیزی نگفت راهشو کشید و رفت . می دونستم اخلاقش چطوریه باید می رفتم دنبالش تا گزارش کارمو کامل نزاره کف دست مامان ... یه بار دیگه به اتاق نگاه کردم و شمارشو حفظ کردم و رفتم دنبال سایه ...
از سایه نمی شد حرف کشید ... می دونستم حوری خانم که باشه ،هیچی نپرسیده آمار جد و آباد طرف میزاره کف دستت ... سایه که رفت از مامان برام خبر بیاره رفتم سراغ حوری خانم. سر صحبت باز کردم باهاش و از اون دختر پرسیدم ازش ...
گاهی میگم اگر نمی پرسیدم اگر اونروز نوبت حوری خانم نبود و بهم نمی گفت ، اگر نمی فهمیدم الان زندگیم چه شکلی بود... نمی دونستم بدون اینکه بفهمم عاشقش شده بودم ...
حوری خانم گفت و گفت و گفت .... داشتم خفه می شدم ... وا نیستادم منتظر مامان ... زدم بیرون ... برف می اومد .... بغض داشتم ... اشک داشتم ... هیچ جا واسه آرامش نبود ... نفهمیدم ساعت چند بود چطور رانندگی کرده بودم اما سر خاک پدر بودم ... پدری که دوماهگی من رفته بود ... لاله پرپر ... عکسش با لبخندی که هیچ وقت ازش ندیده بودم ... دست نوازشی که همیشه می خواستم داشته باشم و نداشتم ... بچه شهید گفتنایی که شنیده بودم و هر کدومش هزار هزارتا مفهوم داشت ... آخ خدای من ...
نگار زنی بود که قربانی خشم یکی از جنس من شده بود قربانی جنس مردی یکی مثل من ... زنی که مردش یه جای سالم تو بدنش باقی نذاشته بود ... 5 تا دنده شکسته ... یه بچه بی گناه 3 ماهه سقط شده ... دادگاهی که نتونسته بود حقشو از مادری بده و پسر بچه دو ساله اشو ازش گرفته بود ...
حق داشت ... حق داشت نه بگه نه بخنده نه کلامی حرف بزنه ... حق داشت بی تفاوت از کنار آدمای از جنس من بگذره ...
چرا هیچ کس نمی فهمه حتما نباید کسی که دوستش داری همون باشه که اونا می خوان گاهی باید همون باشه که خودت می خوایی ...
نگار اینروزا که اونطوری میشم بغض دار و پر اشک و بارونی میام کنار سنگ مزار تو ... با رزای سفید که عاشقشون بودی ... سنگ صبورم شدی ... همونطوری که گفته بودی ... باید سنگ بشی که بتونی سنگ صبور باشی ... الان سنگ شدی و سنگ صبورم ...
دلم برات تنگ شده ... خیلی ...







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:23 ق.ظ
Hi there! This blog post could not be written any better!
Looking through this post reminds me of my previous roommate!
He always kept preaching about this. I'll send this post to him.
Pretty sure he'll have a very good read. Thank you for sharing!
How do you get taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:30 ق.ظ
Hi my friend! I want to say that this article is awesome, nice written and come with almost all significant infos.
I would like to see more posts like this .
How do you stretch your Achilles?
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:05 ق.ظ
Hi to every one, it's in fact a fastidious for me to visit this web
page, it consists of precious Information.
http://jonesvntfbedxlt.jimdo.com/
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:55 ق.ظ
At this time I am going away to do my breakfast,
once having my breakfast coming yet again to read more news.
https://glennahappney.wordpress.com/category/heel-pain/
شنبه 7 مرداد 1396 08:21 ق.ظ
Wonderful blog you have here but I was curious if you knew
of any forums that cover the same topics talked about in this article?
I'd really like to be a part of group where I can get advice from other knowledgeable individuals that share
the same interest. If you have any suggestions,
please let me know. Thanks a lot!
BHW
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 06:16 ق.ظ
Hello there, I discovered your site by the use of Google
while searching for a comparable topic, your
web site got here up, it appears to be like great. I have bookmarked
it in my google bookmarks.
Hello there, just changed into alert to your
blog thru Google, and found that it's truly informative.
I'm going to be careful for brussels. I
will appreciate in case you continue this in future.
Many people will be benefited from your writing.
Cheers!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:14 ق.ظ
Good day! This is kind of off topic but I need some advice from an established blog.

Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to begin.
Do you have any tips or suggestions? Cheers
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:16 ب.ظ
There is definately a great deal to learn about this subject.
I like all of the points you have made.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 04:12 ب.ظ
Quality articles or reviews is the crucial to invite the people to visit the website, that's what this web site is providing.
manicure
یکشنبه 13 فروردین 1396 06:42 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for your blog.
You have some really great articles and I believe I would be a good
asset. If you ever want to take some of the load off,
I'd really like to write some material for your blog in exchange for a
link back to mine. Please blast me an e-mail if
interested. Many thanks!
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 09:34 ب.ظ
continuously i used to read smaller articles or reviews which also clear
their motive, and that is also happening with this piece
of writing which I am reading at this time.
نیلوفر
چهارشنبه 25 آبان 1390 06:43 ب.ظ
سلام حسین آقا خوبین؟
من نیلوفرم خوشحال میشم اگه یه سری هم به وبلاگ من بزنین...
منم یه جورایی با شما هم دردم... منم زیاد دل تنگ میشم... منم ....زیاد تنها میشم...
شما تنها آدم تنهای این شهر نیستین....اما تنهایی خیلی سخت من هر لحظه دارم تجربش می کنم... برای من مثل نفس نکشیدن....
نازنین
یکشنبه 22 آبان 1390 10:50 ب.ظ
آخه بمیرم براشون راستی داداشی تواین همه سختی کشیدی سختی دیگرانوهم دیدی بیاتو وبلاگم یکم مسخره بازیهای من غم و غصه هاتو کم کنه
پاسخ حسین : سلام
چشم حتما سر می زنم ... ممنون دوست گلم
kimia
جمعه 20 آبان 1390 11:50 ق.ظ
salaaaaaaaam khoobi??!

ay gofti........

manam delam vasash tang shode.........................

پاسخ حسین : سلام آبجی گلم ... شما خوبی ؟

خدا بزرگه مرحم همه دلتنگیاس دلت بده بهش خودش همه چیز درست می کنه ...
ممنون بهم سر میزنی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر