تبلیغات
اتفاق تازه - جای خالی آدمها در باران پاییزی بزرگتر می شود....

من تنهام اما هیچ کس به تنهایی تو نیست .......

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
ابزار وبلاگنویسان



نویسنده :حسین
تاریخ:پنجشنبه 12 آبان 1390-02:29 ب.ظ

جای خالی آدمها در باران پاییزی بزرگتر می شود....

فیزیک بعدها ثابت می کند
که جای خالی آدمها
در باران پاییزی بزرگتر می شود....

اونروز تو محوطه دانشگاه زیر بارون شدید پاییزی آبان وقتی همه داشتیم می دویدیم که به جایی برسیم که زیر بارون خیس نشیم یک لحظه نگاهمون بهم خورد . ایستادم و نگاهش کردم. ولی اون مثل بقیه نه می دوید نه قدمهاش تند بر میداشت. داشت آروم راه می رفت. مدتی بود از کنارم رد شده و رفته بود اما من سر جام میخکوب ایستاده بودم و اجازه می دادم قطره های بارون نگاهش از صورتم بشوره و ببره .
وقتی به خودم اومدم خیس شده بودم و اون نبود. تا حالا ندیده بودمش .
چند روز گذشت نمی دونم چطور اما گذشت. هر جا که بودم توی هر حالتی توی هر فکری یکدفعه نگاهش به چشمام می نشست.
از اونروز هر روز تو محوطه ، تو مسیر دانشکده ، ورودی دانشگاه ، کتابخونه ، سایت، هر جایی از دانشگاه که فکرشو بکنید با نگاهم دنبالش می گشتم .
اما انگار آب شده بود رفته بود تو زمین . این فکر که کی بود مثل خوره افتاده بود تو وجودم و هی به قلب وچشم و مغزم گاز می زد.
تا اینکه بالاخره دیدمش . همیشه فکر می کنم اگر اون روز به حرف طاها گوش نمی دادم و مستمع آزاد نمی رفتم سر کلاس روانشناسی الان مسیر زندگیم چه شکلی می شد.
دیدمش . همونقدر آروم و مرموز و بی صدا. تمام مدت اون کلاس به جای گوش دادن به حرفای استاد چشمم دنبال حرکات اون بود.
بعد کلاس از طاها راجعبش پرسیدم. مشکوک نگاهم کرد. نمی دونستم چی بگم. توضیحی نداشتم براش . می دونست اهل این فرقه ها نیستم اما نمی دونم چرا مشکوک نگاهم کرد.
گفت دو سه هفته بیشتر نیست میاد. کسی ازش چیزی نمیدونه. با هیچ کس حرف نمی زنه . بی صدا میاد و بی صدا میره. پیش خودم گفتم چقدر سنگین رنگین... گفت نه که بگی  با پسرا اینطوریه ها نه با همه حتی با دخترا... .
ته دلم لرزید. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به طاها گفتم می خوام راجعبش بدونم. خنده مسخره ای رو لباش نشوند و گفت شما هم بله حسین آقا!!! توقع نداشتم ازت!!!
نمی خواستم خودمو تبرعه کنم ، یا بگم نه قصد بدی ندارم و دفاع کنم. لبخندتمسخرش تکرار کردم . فقط تکرار . تو اون لحظه تنها کاری که به ذهنم رسید همین بود تقلب خنده تمسخر آمیز طاها.
وقتی خودمم نمی دونستم چرا می خوام راجعبش بدونم، چطور می تونستم از خودم در مقابل فکرای طاها دفاع کنم.
گفت بیخودتلاش نکن . این دختره از اون دخترا نیست که روی خوش به احدی نشون بده. آدم به دوره . گمونم پیله تنهایی ساخته برا خودش.

اما من می خواستم بشناسمش ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What do you do for Achilles tendonitis?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:33 ب.ظ
I visit day-to-day some blogs and information sites to read posts,
but this website provides quality based posts.
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:04 ق.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
https://veroniquespackman.wordpress.com/2015/01/03/exercise-sessions-for-painful-toes
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:28 ق.ظ
Hurrah, that's what I was seeking for, what a stuff!

existing here at this weblog, thanks admin of
this website.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:45 ق.ظ
Very nice post. I simply stumbled upon your blog and
wanted to say that I've truly loved browsing your weblog posts.

After all I'll be subscribing for your feed and I
hope you write once more very soon!
mehdi
شنبه 21 آبان 1390 04:51 ب.ظ
سلام داش
وبت خیلی نازه اما خیلی غمگینه آخه آدم میخواد چند روز زندگی کنه ؟
به منم سر بزنو نظرتو بگو
پاسخ حسین : سلام داداش مهدی
این ماه تموم بشه عوضش میکنم ...
به روی چشم ... حتما داداش
مهشید
پنجشنبه 19 آبان 1390 12:59 ق.ظ
برات آرزوی موفقیت میكنم وبه حول قوه ی الهی موفق میشی گلممممممممممممممم
مهشید
سه شنبه 17 آبان 1390 10:56 ب.ظ
سلام حسین جون آخی دلم واست كباب شد گلم الهی من برات بمیرم!
پاسخ حسین : سلام دوست خوبم
خدا نکنه .... ایشالا که همیشه شاد و بی غم زندگی کنید...
نازنین
سه شنبه 17 آبان 1390 02:57 ب.ظ
داداش حسین چرانوشتی اینارو؟اشکم دراومد راستی لینکیدمتون
پاسخ حسین : سلام
ممنون ... درد دله دیگه برا آروم شدن ...
دختر پاییز
یکشنبه 15 آبان 1390 08:56 ب.ظ
البته یه کم دلم واست میسوزه ...
نکه فکر کنی ترحمه هاااا...
نه ...واقعا پسرای این دوره زمونه خیلی بیچاره اند... همینقدر که به خودشون اجازه میدن راجع به دنیای دخترونه اظهار نظر کنن یعنی خیلی بدبختن...حالا دخترا هر جوری باشن... که من از هیچ کدومشون طرفداری نمیکنم(از اونایی که توذهن شماست)
اما حق دارم از نسلی که شاید هیچوقت هیچوقت هیچوقت تجربه در کنارشون بودن رو پیدا نکنی دفاع کنم...
همه دنیا اون چیزی نیست که تو میبینی...
گذشته ای که تکراری ندارد, فردایی که پیش رویت است را نمیدانی
الهه
یکشنبه 15 آبان 1390 04:24 ب.ظ
...........@@@
............@@@@@@@@@
...............@@@@@@@@@
....................................@@
....................@@
....................@@@
....................@@@
....................@@@
....................@@@
....................@@@
......................@@
..................................................
@@@...............................@@@
@@@................................@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@
...@@@@@@@@@@@@@@

..................@@...@@
..................@@...@@
......................@@
......................@@
............................
...............@@@@
.............@@.......@
................@@@@@@
............................@@
............................@@
............................@@
............................@@
............................@@
............................@@
............................@@
..............................@
منتظر حضور پر مهرت هستم........................
پاسخ حسین : سلام ممنون حتما میام خونتون ... :D
دختر پاییز
شنبه 14 آبان 1390 03:59 ب.ظ
بابا تو خیلی دیپرسی!
خاک بر سرت!
ببخشید توهین کردم ولی حقت بود!
پاسخ حسین : سلام
دعا میکنم سرت نیاد که نفهمی .... وگرنه اینطوری حرف نمیزنی ....
هرچند این دوره زمونه قلب شما دخترا ...
مهم نیست هر چی دوست داری بگو راحت باش ...
سجاد
شنبه 14 آبان 1390 09:49 ق.ظ
سلام داداش حسین...
ارادت....خیلی مخلصیم....
بازم پیش ما بیا....راستی عفو برای اینكه نبودم....لینكت كردم....
پاسخ حسین : سلام به روی ماه داداش سجاد خودم
خوبی داداش ؟
چشم بازم میام ... من که سر می زنم شما سرت شلوغه حال واحوالمونو نمی پرسی... علی یارت ...
NAZANIN
پنجشنبه 12 آبان 1390 08:05 ب.ظ
خب میگفتی آخرش چی شد
پاسخ حسین : آخرش تنهایی منه و خلوتم با یه سنگ قبر ....
الهه
پنجشنبه 12 آبان 1390 04:59 ب.ظ
الهی

از سرگشتگی های دنیا و روز گار
خسته و دل نگرانم
می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست
و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را
با اشک ندامت چشمانم
دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر